به نام نامی تو باریده اند بارانها
1394/11/10
به نام نامی تو باریده اند بارانها
به نام نامی تو...
به نام نامی تو باریده اند بارانها
به نام تلخکامیت پرورده اند طوفانها
در ان طلوع که آفتاب خونین شد
دمیدند آیینه وار درمیان خون ،انسانها
تو نور نوری و خورشید عباست
به جستجوی شمایند آفتابگردانها
در آن افق که تو در کائنات گم گشتی
تمام هستی و نیستی شدند جزو پنهانها
ضمایر اشاره به وصفت هاج و واج ماندند
به نزد ما همه ماییم و نزد تو انها
سکوت کردی وتبدیل شدند شهیدانت
به قطره های خون که روان شده در بیابانها
ان همه زیباییت شده عینی و محسوس
و ظهر عاشوراییت دیدنی ترین تکاملها
تو را هنوز به نام ننامی ده ایم و میدانیم
حسین زینب و عباس هست عنوان عنوانها
مات مانده ام...
من در همین شروع غزل مات مانده ام
حیران سرگذشت نفسهات مانده ام
ولوله چکاچاک شمشیر و هلهله
مبهوت در تصاویر تمامی ساعات مانده ام
یاری رسان من چه کسی است در سر سرای عشق
هل من ،رموز آن،در گرد باد چرخش آیات مانده ام
من هر وله کشان زخم و صبر و عطش را ضجه میزنم
زخمی آن عبارت هیهات و مارایت جمیلات مانده ام
هستی تمام زمزمه میکر د ، با خودش
اخگر ی از انوار مشعشع کائنات مانده ام
باید میبود در کربلاو نینوای خون میسرود
شرمنده ام زمینیم و باقیش اسیر عبارات مانده ام
کد QR اثر | |
عنوان اثر | به نام نامی تو باریده اند بارانها |
هنرمند | اکرم قجری |
ارسال شده در | 1394/11/10 |
تگ ها |
نظرات