بسم اللّه

آب، خاک، برادر

‎5 Jan 2017

وقت رفتن رسیده بود.
زن دست به زانو گرفت و به زحمت روی پا ایستاد؛ گرد و خاکِ لباسش را آرام تکاند.
سری چرخاند و به اطراف نگاهی انداخت؛ هم کاروانی‌هایش را دید که هر کدام، گوشه‌ای از دشت روی زمین نشسته بودند.
کارش با برادر تمام نشده بود ولی خب، ناچار بود به رفتن.
تا مدینه راه زیادی بود.
ظرف آبی را که شاید چند ساعت پیش از نهر پر کرده بود، روی قبر برادر ریخت و زیر لب زمزمه کرد:
«آبی که تر نکرد لب تشنه ی تو را
حالا نصیب خاک مزارت شده است»

 


معلومات الاثر
general.info-qr
العنوانآب، خاک، برادر
المؤلفحمیدرضا رجبی
المشارکة فی1395/10/16
general.info-tags #مبلغ_اربعین_شویم #جریان_سازی معرفی_جایگاه_امام_حسین(ع)

ألآراء