بوی بهشت میرسد از سمت دشمنان
5 Jan 2017
...گرد و غبار میدان که کمتر شد سواری از دور، نظر پیرمرد را جلب کرد؛ سوار نقاب از چهره برداشت.
چشمان پیرمرد از شادی برقی زد؛ دستِ ارادت روی سینه گذاشت، به زحمت تا کمر خم شد و زیر لب زمزمه کرد: «ألسّلامُ عَلیکَ یا رَسُولَ الله... ألسّلامُ عَلیکَ یا خَیرِ خَلقِ الله...»
حالِ خوبی بود؛ او که همیشه آرزوی زیارت قبر ختم المرسلین را داشت حالا به دیدار خودِ حضرت مشرّف شده بود.
ریه را از هوای غبار آلود دشت پر کرد و با صدای بلند، طوری که لشگر بشنود فریاد زد: «او محمد است...» و صدایش را شنید که چند بار در صحرا تکرار شد.
ولی با خود اندیشید: پاداش کدام کار خیرِ او بوده که سبب شده حضرتش بر او جلوهگر شود!؟ چیزی به ذهنش نرسید.
دوباره با خود اندیشید: ولی چرا اینجا!؟ چرا در این میدان کارزار!؟
خودش را با این جمله قانع کرد: قطعاً در هیبت جوانیاش بر ما جلوهگر شده تا نصرتی باشد برای لشگریانمان.
سوار داشت با صدای محمدیاش رجز میخواند: «بسم الله الرحمن الرحیم...» که پیرمرد لحظهای شک کرد؛ نکند او رسول الله نیست!
و دوباره خود را قانع کرد: ...تمام خصائص حضرت را دارد؛ چهره اش، لحن صدایش، آرامش گفتارش و حتی گره ابرویش...
و سوار ادامه داد: «أنا عَليِّ بْنِ الحُسَینِ بْنِ عَليِّ بْنِ أبیطالِب...»
□
کار تقریباً تمام شده است؛ پیرمرد این بار زیر لب زمزمه میکند: «بإذن الله و بإذن رسوله...» و شمشیرش را - با همان قدرتی که دوش به دوش نبی در احد و خندق شمشیر می زد - بر پیکر ارباً اربای شبه پیمبر فرود میآورد.
general.info-qr | |
العنوان | بوی بهشت میرسد از سمت دشمنان |
المؤلف | حمیدرضا رجبی |
المشارکة فی | 1395/10/16 |
general.info-tags | #جریان_سازی معرفی_جایگاه_امام_حسین(ع) |
ألآراء