بسم اللّه

روزی

‎14 Jan 2017

روزی

  در آن عصرآشوب  به دنبال روزی اش بود ، ناامیدانه به اطراف می نگریست ناگهان در آن میانه انگشتری نظرش راجلب کرد ، برق انگشتر چشمانش راگرفته بود، جلوتر رفت ، خم شد،  هرچه تلاش کرد نتوانست روزی اش را در آورد، فکری به ذهنش نمی رسید دیگر نه چیزی را می دید ونه می شنید ، سرانجام با هر   زحمتی که بود روزی اش را به دست آورد ، مبهوت انگشتربودکه ندایی آمد،  وحشت سرتاسر وجودش را فراگرفت سراسیمه از گودال بیرون دوید دست هایش   می لرزید توان ایستادن نداشت به زمین نشست،کمی آرام گرفته بودکه صدایی نظرش راجلب کرد ،نگاهش را چرخاند، گویی آن سوتر هیاهویی برپابود،همه به سمت خیمه ها در حرکت بودند، بلند شد، رد خون روی صورتش را پاک کرد، انگشت  را زیر عبایش زد و به سمت   خیمه های سوخته دوید       

 

 


معلومات الاثر
general.info-qr
العنوانروزی
المؤلفاعظم سادات سرابادانی
المشارکة فی1395/10/25
general.info-tags #جریان_سازی

ألآراء